رخدادهایی منفی علت واقعی ناراحتی ما نیستند،بلکه ما به سبب طرز تفکرمان در مورد وقایع آشفته می شویم. احساس ما پیامدافکارمان درخصوص رویدادهاست. اکثر احساس های بد ، ناشی از افکار غیر منطقی “تحریف شده” هستند.
انواع افکار تحریف شده
- تفکر همه یا هیچ : نگاه کردن به رویدادها و افراد صورت مطلق و سیاه و سفید.
مثال : همه زن ها ( همه مردها) یک جور هستند.
- تعمیم افراطی : به یک حادثه بد، به عنوان الگوی شکست پایان ناپذیر نگاه می کنیم.
مثال: او مرا رها کرد. هرگز نمی توانم رابطه عاطفی خوبی داشته باشم.
- صافی ذهنی: غرق در منفی ها می شویم و از مثبت ها چشم پوشی می کنیم.
مثال : من این همه مشکل دارم آن وقت می گویید برای سلامتی ام خدا رو شکر کنم.
- نادیده گرفتن جنبه های مثبت: بر این باور هستیم که دستیابی به جنبه های مثبت امکان پذیر نیست.
مثال : من هر قدر هم تلاش کنم موفق نمی شوم.
- نتیجه گیری عجولانه: به سرعت از رویدادهای منفی ، بدون ملاک مشخص، نتیجه می گیریم.
مثال : جواب تلفنم را نداد. دیگر مرا دوست ندارد.
- ذهن خوانی : مطمئن هستیم در ذهن طرف مقابل چه می گذرد.
مثال: همسر می گوید جمعه می خواهد خانه بماند.فکر خوانی: حتما می خواهد از خانواده اش دعوت کند جمعه به منزل ما بیایند.
- پیشگویی: پیش بینی می کنیم که همه چیز به سمت منفی پیش می رود.
مثال : نگران فرزندم هستم. در خیابان که راه می رود، تصادف نکند…
- بزرگ نمایی یا کوچک نمایی: رویدادها را بسیار بزرگتر جلوه می دهیم یا از اهمیت آن ها می کاهیم.
مثال: او قهر کرده و به منزل پدرش رفته. چیزی نشده. من فقط یک شیطنت کوچک کرده ام.
- استدلال احساسی: بر اساس کیفیت احساسات خود نتیجه گیری می کنیم .
مثال : کاری می کنم که همه مرا دوست داشته باشند.
- “باید”گویی : از کلمه های باید و نباید بسیار استفاده می کنیم.
مثال : فرزند من باید همیشه مودب رفتار کند.
- برچسب زدن : به خود و دیگران برچسب می زنیم.
مثال : من آدم احمقی هستم.
تو بچه بدی هستی و …
- سرزنش کردن: خودمان و دیگران را سرزنش می کنیم ، بدون این که سهم و نقش خودمان و دیگران را در نظر بگیریم.
مثال : پدر به مادر می گوید: این بچه حاصل تربیت توست که امروز این گونه رفتار می کند.
وقتی یاد بگیریم این افکار را تغییر دهیم ، احساسمان نسبت به رویداد ها متفاوت خواهد بود و می توانیم متفاوت رفتار کنیم.
